تبليغاتX
بريدگی
تـ یـ کـ ه پـ ا ر ه هـ ا ی ذ هـ ن مـ ـن

هشتاد و چهار ، هشتاد و چهار لعنتی .. خداحافظ .. داری نفسهای آخرتو می کشی ، چیزی ازت نمونده ، تموم شد . همه فصلها و ماهها و هفته ها و روزهای کوفتی ته کشید ، دیگه آخرشه . پامو رو گلوت گذاشتمو تک نفسهای آخرتو می شمارم. آره بمیر لعنتی ! خداحافظ ..

حتما از این که رو اسم این بلاگ کلیک کردین پشیمونید!  می بخشید دیگه !

همین طور از کسایی که به این بلاگ سر می زنن ( البته اگه خواننده ای داشته باشه ! ) هم معذرت می خوام که اینجوری دارم به استقبال سال نو می رم . راستی پیشاپیش سال نو مبارک !

سال نو .. سال کهنه .. سال گندیده .. مواظب باشید سال نو که می گیرید فقط ظاهرش رو نیگا نکنین ، دقت کنین ببینید از تو کرم خورده نباشه ! بالاخره آدم تجربه هایی که بدست می آره رو باید در اختیار بقیه هم بذاره !

واقعا رقّت انگیز بود ! چندش آور ! منزجر کننده !! نمی دونم .. شایدم تقصیر خودم بود که آغاز سال نوی پارسال خواب بودم .. یا خودم رو زده بودم به خواب!

- داره تیر می کشه .. یه کم صبر کن  .. خب حالا یه کم بهتره .

نمی دونم این 5،6 تا قرصی که الان انداختم بالا چه بلایی سرم آوردن ، یه کم گیج شدم . مهم نیست! راستی یکی از مهمترین(!) چیزهایی که امسال فهمیدم همین بود " مهم نیست " این که هیچ چیز مهم نیست ، هیچ کس مهم نیست ، اصلا نفهمیدم مهم بودن به چه چیزی تعلق می گیره !

- راستی فقط فردا رو  وقت داری پست کنی ها ؟! هنوز که آماده پست کردن نیست ؟ نه؟!  آها خب ولش کن اصلا .. مهم نیست !

هشتاد و پنج .. هزار و سیصد و هشتاد و پنج . نمی دونم ولی من فکر می کنم که اگه هزار و سیصد تا یا همون هزار تاشو برداریم با تمام سختی هاش ولی اون موقع زندگی کردن راحت تر از الان بود ، البته با وجدان زندگی کردن ! حداقل هر کی می دونست که دردش چیه ، درمونش چیه ..

- ببین چیزی نمی خوام بگم .. فقط پستت داره طولانی می شه .

( خیلی مودبانه یعنی خفه ! ) خیلی خب باشه ، منم چیزی دیگه ندارم بگم. هشتادو چهار .. خداحافظ !

 

پ. ن : کاش مثل قدیما لحظه تحویل سال توپ در می کردن ، اونجوری خیلی باحال تر بود ، نه ؟!

+ تیکه پاره شده در  یکشنبه 28 اسفند1384ساعت 2:45 AM  توسط مه دی  | 

عشق حرام است

زندگی حرام است

خوابیدن حرام است

.. از سنگ چه صدایی می خواهی  بشنوی ؟!

+ تیکه پاره شده در  پنجشنبه 25 اسفند1384ساعت 1:47 AM  توسط مه دی  | 

همه دارن به استقبال بهار می رن

من دلم برا زمستون داره تنگ می شه .. از همین الان

+ تیکه پاره شده در  پنجشنبه 25 اسفند1384ساعت 1:32 AM  توسط مه دی  | 

( همین روزا بود دیگه ؟ نه ؟! یا اینم یادت نمی آد ؟  چی ؟ پارسال رو  می گم ..  چی رو می گم ؟! آغاز بارش غبار ستاره های دنباله دار رو می گم دیگه !

باشه مهم نیست .. شعر رو بخون  : )

     " تبعید  "

-  الو !

هیچ کس آنطرف خط نیست !

احتمال این تاریکی را نمی دادم .

انگار یک جغد روی درخت بخت من آشیانه کرده

ستاره ای نیست ،

این شب ، بی چراغ صبح نخواهد شد

لااقل شعله را نمی بردی.

پا در یک کفش ، حرف از سفر می زدی ، با حروف بریده بریده

 انگار فقط منتظر پاییز بودی

به هر حال

 

کمی دور تر ، بعد از آن بید ، جاده خش دارد ، احتیاط کن !

 

به غربت سلام برسان .

 

دلواپس من نباش ، تا خانه راهی نیست

 

این روزها چه خوب خداحافظی می کنیم

 

کاش یک آیینه داشتی ، تا مرا می دیدی

 

که گونه ام رقصید

 

با صدای شکستن آب در کاسه .

                                                                                        زمستان ۸۴

+ تیکه پاره شده در  شنبه 20 اسفند1384ساعت 3:43 PM  توسط مه دی  | 

 سال 1361، یکی از بیمارستانهای تهران ، درست در چنین لحظاتی

-         مبارکه ! پسره !

لابد بعدش هم پدرم به پرستاری که این خبر رو براش آورده  شیرینی چیزی داده ..

بدون اینکه از خودم  بپرسن می خوام یا نه ( یا حداقل که من چیزی در این مورد یادم نمی آد )  ؛ به دنیا اومدم.

چیزی که امسال برای خودم جالبه اینه که امسال هم دقیقا مثل پارسال از به دنیا اومدن خودم پشیمونم . تا قبل از شروع دهه سوم زندگی تا جایی که یادمه همیشه روز تولد برام یه روز خوب و قشنگ بود ولی چند ساله که دیگه از اون حس خبری نیست .  الان وقتی به این روز می رسم فکرایی که به ذهنم می رسه اینه که من اصلا برای چی به دنیا اومدم ؟ اگه من نمیومدم چه اتفاقی می افتاد ؟ چیزی عوض می شد؟ چه چیزی یا چه کاری تو این دنیاست که من به خاطر اون اومدم و اگه من نمیومدم رو زمین می موند ؟ جز این که یه نفر ( نه چندان معمولی و تا حدودی خطرناک برای سلامت جامعه ! { خودم دارم اقرار می کنم دیگه ، چیه مگه ؟! } ) به جمعیت این دنیا اضافه کردم ..

نمی دونم ، نمی دونم  این آدمی که داره این متن رو تایپ می کنه کیه ؟ اینجا چی کار داره ؟ اصلا اگه نبود بهتر بود یا بد تر ؟ فقط می دونم هر چی که هست ، فعلا هست و هر جوری هست فعلا داره نفسی میاد و میره و زندگی می کنه .

با سرعت تمام به سوی .. هیچی !

+ تیکه پاره شده در  چهارشنبه 17 اسفند1384ساعت 2:13 AM  توسط مه دی  | 

+ تیکه پاره شده در  چهارشنبه 17 اسفند1384ساعت 2:11 AM  توسط مه دی  | 

بعضی ها به ظاهر مجردند ؛ ولی از لحاظ روحی و فکری متاهل

و بعضی ها با این که متاهلند ؛ از نظر فکری و ذهنی مجردند .

بعضی ها سوار موتور سیکلت می شوند و احساس می کنند که سوار هواپیما شدند

و بعضی ها هم وقتی سوار هواپیما هستند فکر می کنند که با قاطر سفر کردن شاید بیشتر خوش بگذرد.

بالاخره اینکه ، بعضی ها زنده اند و با مرده فرقی ندارند

و بعضی ها تازه وقتی می میرند ، زنده می شوند .


پ.ن : اگر مطلبی برای اضافه کردن به این بعضی ها داشتید .. حتما این کار رو بکنید .

+ تیکه پاره شده در  دوشنبه 15 اسفند1384ساعت 2:7 AM  توسط مه دی  | 

" او نمرده بود ولی در هوا مانند پرده شفافی در آفتاب محو شده بود . از هستی گم شده و سرگردان شده بود چون دیگر وجود نداشت . چه عجیب بود اندیشیدن به او که این گونه از هستی حیات ناپدید می شد . نه با مرگ ، بلکه با ناپدید شدن در خورشید یا با گم شدن و فراموش شدن در گوشه ای از جهان هستی ! "

                                   سیمای هنرمند در جوانی - جیمز جویس

+ تیکه پاره شده در  شنبه 13 اسفند1384ساعت 6:37 PM  توسط مه دی  | 

" آنها ( پدر و مادرم) مرا فرزند خود می دانند و گمان می کنند که باید مثل خودشان باشم. اما اگرچه دوستشان دارم ، آدمی غیر از آنهایم و آنها نمی توانند تفاوتهای من بیگانه را درک کنند. آنها آنچه را که مهم ترین جلوه وجود من است و شاید همان روح من باشد را مهم نمی شمارند و تظاهرات آن را به جوانی من نسبت می دهند یا به حساب ناز و ادا می گذارند . با این همه مرا دوست می دارند و هر کار که از دستشان برآید برای من می کنند. پدر{ یا مادر } ممکن است شکل بینی و رنگ چشم و حتی فهم و شعور را به پسرش ارث بدهد ، اما روحش را نه . روح هر کس با خودش به دنیا می آید.. "

                   داستان دوست من – هرمان هسه

هر چند دوره این حرفا رو گذروندم .. چون اینا هم دیگه به رفتارها و کارهای غیر متعارف من عادت کردند . فقط  نمی دونم این جریان برای همه اتفاق می افته یا نه ؟!

+ تیکه پاره شده در  شنبه 6 اسفند1384ساعت 2:0 AM  توسط مه دی  | 

من ، اینجا

فریادی نمی زنم

گلویم گرفته

سکوت هم نیست

خِر خِری  ..  شاید
+ تیکه پاره شده در  چهارشنبه 3 اسفند1384ساعت 1:48 AM  توسط مه دی  |