|
تـ یـ کـ ه پـ ا ر ه هـ ا ی ذ هـ ن مـ ـن
|
همه چیز تغییر خواهد کرد
جز فردا !
* از هایکو های چاپ نشده استاد
آخرین بار
از پنجشنبه تا یکشنبه
از یکشنبه تا پنجشنبه
از پنجشنبه صبح تا پنجشنبه ظهر
پنجشنبه ظهر با بیست دقیقه تاخیر
بالاخره
باران آمد

" .. هنر خواست و میل و انسان از غایت زیبایی ماده قابل احساس و قابل ادراک است..
زیبایی که با خیال مشاهده می شود با پسندیده ترین پیوندهای قابل احساس خشنود و آرام می شود." *
هنر = هُ + نر ، هُ به معنی هشدار باش و آگاهی دادن. یعنی همین جوری لفظی اگر بخواهیم معنی کنیم؛ مرد آگاهی. اما معنی خود مرد چیه؟ مرد از مرگ میاد بر عکس زن که به معنی زندگی هست. اسم زن رو مردها روی زن گذاشته اند و همین طور اسم مرد رو زنها..
من خودمم اولین بار که اینها رو شنیدم ... آره.. ولی خب بعد هر چی فکر کردم به نظرم درست تر اومد.
*: سیمای هنرمند در جوانی – جیمز جویس
هر کسی خودش پا روی پا می اندازد
این گونه
یک پا کف اتاق را لمس می کند
پای دیگر آزادانه در هوا می چرخد
گاه به گاه کسی بلند می شود نزدیک پنجره می رود
و از روزنه ی پرده
خیابان را دید می زند."
شیمورسکا - بند آخر شعر «اندیشیدن»
می خواستم چشمهای تو را ببوسم
تو نبودی، باران بود،
رو به آسمان ِ بلندِ پُر گفت و گو گفتم:
- تو ندیدیش ... ؟!
و چیزی، صدایی ...
صدایی شبیهِ صدای آدمی آمد،
گفت: نامش را بگو تا جست و جو کنیم!
نفهمیدم چه شد که باز
یکهو و بی هوا، هوای تو کردم،
دیدم دارد ترانه ای به یادم می آید.
گفتم: شوخی کردم به خدا!
می خواستم صورتم از لمس ِ لذیذِ باران
فقط خیس گریه شود،
ورنه کدام چشم
کدام بوسه
کدام گفتگو ... ؟!
من هرگز هیچ میلی
به پنهان کردن ِ کلماتِ بی رویا نداشته ام!
سید علی صالحی

بعضی وقتها آدم فقط احتیاج داره که خالی بشه و هیچ راهی نداره جز اینکه به هر بهونه ای که شده از خونه بیرون بزنه و یه نخ دود کنه، حتی اگه براش سم باشه.
واقعا بعضی از این آدما رو نمیدونم چی میشه بهشون گفت! مثلا به این که کسی رو غیر از خودشون دوست ندارن افتخار می کنن و خوشحالند که کسی رو هم به اون شدت دوست ندارند و کسایی هم اگه بودن که دوسشون داشتن دک کردند به درک و به همه اینا هم افتخار می کنند! دچار خود شیفتگی حادند در یک جمله. از این خیلی خوشحالم که خودم از اینجور آدمها تا اون درجه ای که فکرش رو هم نمی تونن بکنن متنفرم.
چند وقتیه می خوام برای مرگ آماده بشم، به نظرم خیلی خوبه. چون آدم همیشه یه کارایی رو میذاره برای بعد که این بعد هیچ وقت معلوم نیست کی باشه و مطمئن هم هست که حتما می خواد این کار رو قبل از مرگش انجام بده و آدم هم که نمی دونه کی؟؟ پس باید تقریبا همیشه آماده باشه تا حالا یه نیم ساعت براش وقت گذاشتم ولی هنوز خیلی کارا مونده، بیشتر این کارا هم معمولا باید تو خلوت باشه که کم گیر میاد! مثلا یه سری چیزا سوزوندنی هستش که باید بذارم تا دفعه بعد تو کوه .. بعضی چیزا باید پاک بشه، بعضی چیزا بره سر جاش.. خلاصه از این کارا زیاد دارم که به مرور می خوام انجامشون بدم و کم کم آماده بشم، بالاخره میاد دیگه سوخت و سوز نداره. ولی وقتی آماده باشی خیلی حس خوبی رو به آدم میده.