|
تـ یـ کـ ه پـ ا ر ه هـ ا ی ذ هـ ن مـ ـن
|
در کرختی سه شنبههایی که از مرداد میگذرند
حال خوبی نیست
بی سیگار، بی انتها، مداوم، یکنواخت، یک سره شب را به صبح که شاید صبح هوا بهتر باشد یا نباشد همین که هست یا سه شنبه باشد یا مرداد مثل همه تابستانها..
یک خط ممتد و سر به زیر و کلافه از این همه حروف ربط یا بی ربط حرف زدن وقتی که از دری به اتاقی بروی که هیچ کس آنجا نیست و هیچ دری به دیوار نمی رسد که تو چیزی بگویی حتی دلشورهی کسی را داشته باشی که آنجا نیست و فقط یک عکس در دست داری که هیچ نشانهای از آن روزها دیگر با کسی حرف نمی زند بس که از صبح تا شب فکر ندارد که از اینجا رفتند آنها ولی هاپوی من پیشم نشسته گریه می کند آخه میداند که من به او غذا ندادهام این چند روز که او نیامده است تا لبهی دیوار خیلی وقت است که این کبوترها پر پر می زنند که یعنی دانهی آنها کم شده است یا گم شده است امروز که سه شنبه بود.
یکی از سه شنبه های مرداد ماه.
(متن نوشته شده در اوایل مرداد ماه)