تبليغاتX
بريدگی - بدون فیلتر
تـ یـ کـ ه پـ ا ر ه هـ ا ی ذ هـ ن مـ ـن

حالا که خیالت راحت شد بنویس که خیالت راحت شد..

امروز که باد می اومد تو پارک همش فکر می کردم می خواد لج من رو در بیاره و منم می خواستم کم نیارم که سردمه و همونجا بشینم کتابم رو بخونم تا ساعت سه و نیم چهار بشه و بعد برم خونه، حواسم  به سوختن صورتم نبود که مجبور شم دروغ بگم. فکر میکردم که اگه بهش بگم خب بیا هر چی دوس داری بیا اینفدر بیا تا خفه شی، اون چون باهام لجه روشو کم می کنه و میره ولی ول کن نبود که دوستم زنگ زد. حالا تو این گیر و دار کی حوصله این بحثا رو داره! دفعه اول جواب ندادم شاید بی خیال شه ولی دومی رو دیگه جواب دادم و یه نیم ساعتی هم اینجوری رفت. برگشتم تو ماشین که دیدم هنوز گیجم. دیشب که خانوم دکتر حرف این قرصهای روان گردان رو میزد بد جور زده بود به مخم که یه جوری یواشکی بهش بگم برام جنس خوبشو جور کنه. بعضی وقتا خیلی به درد می خوره. هیچ چیز تو ذهنم نمی مونه، کلش با یک چیز اشغال شده، حواسم باشه! یه کم سخته..

(1)

خرابم

سازه های هیدرولیکی توی سرم

سرُم .. چکه .. چکه ..

می سوزاند نفسم

تلخ

سرریز می‌کنم

 

یک نفر کلید این جریان ناپایدار بزند

 

 

 

(2)

بوسیدمش

یک نفر مُرد

 

به کلاغها بیشتر اعتماد دارم

 

+ تیکه پاره شده در  یکشنبه 27 اسفند1385ساعت 3:30 AM  توسط مه دی  |