تبليغاتX
بريدگی - از هیچ به همه چیز
۱) درست چهره پسره رو نمیدیدم تو تاریکی ولی صداش میومد خب یه میز فقط با هم فاصله داشتیم پسرم بلند حرف میزد تقریبا، ولی صدای دختره که پشتش بهم بودو نمیشنیدم درست، اول پسره داشت راجبه یه نقشه هایی که تو سرش داشت حرف میزد انگار که زیاد حواسم بهش نبود. بعد که تنها شدم اینو گفت یه دفه: این که الان هیچ کاری ازم برنیاد خیلی سخته برام، خیلی اذیتم میکنه که هیچ کاری نمی تونم بکنم الان.. دختره انگار گفت: .. فقط تو نیستی که اینجوری هستی خیلیا الان .. پسره گفت: نه..

تقریبا روش به من بود وقتی داشت اینارو می گفت

این که آدم تو جامعه ای که زندگی میکنه و تو جایی که هست احساس تنهایی نکنه خیلی خوبه!

۲) از هیچ به همه چیز

بعضی وقتا برای اینکه یه چیزی رو درست کنی باید کلا خرابش کنی و از نو بسازیش انگار، خیلی کار سختیه و پر هزینه ام ممکن تموم بشه برات! ولی خب بعضی وقتا ارزشش رو داره واقعا! بعضی وقتا که کسی رو دوست داری..

هرچند به خاطر فشار و سختی که به دیگری وارد کرده باشی عذاب وجدان بگیری مثه من! ولی اینکه تو یه روز عجیب و غریب از تقریبا هیچی و پوچی دوباره به همه چیزت برسی و به زندگی برگردی خیلی خوبه!

این که بعد چند روز حال افتضاح یه دفه حالت خوب بشه دوباره خیلی خوبه!

این که آدم تو زندگیش احساس تنهایی نکنه خیلی خوبه!

 

نوشته شده توسط مه دی در یکشنبه 16 فروردین1388 |