|
تـ یـ کـ ه پـ ا ر ه هـ ا ی ذ هـ ن مـ ـن
|
" کوه ناک
شب زدگان
شبانه
با پتک خویش
بر مزارت
فرود آمدند
و تو همچنان
با تیغ نور بر سرشان ایستاده ای
شب زدگان حق دارند
که تو عمری با زنبورهایت
چشم و چارشان را
آزار داده ای
ققنوسی بوده ای که هر بار
حتی در باران
از خاکستر خود
شکوه ناک تر و کوه ناک تر
زاده ای
شب زدگان
نامت را می زدایند
از سنگ، از صدا
اما چه سود
تو در ضمیر مردم آواره ی جهان
با رنج خویش
امضا نهاده ای "
عمران صلاحی
به یاد شاملو