|
تـ یـ کـ ه پـ ا ر ه هـ ا ی ذ هـ ن مـ ـن
|
راستش چند وقته دیگه حوصله خودم رو هم ندارم، نمی دونم باز چه مرگم شده! حوصله هیچ کاری رو ندارم، نمی دونم چی کار کنم. حالا فعلا بی خیالش بریم سراغ بازی یلدا تا نوروز فعلا فقط بازی می چسبه. اول از همه تشکر از خانوم لیلا برای دعوت من به این بازی. بازیشم بد نیست هر نفر پنج تا از خصوصیاتش رو که فکر می کنه کسی نمی دونه میگه و بعدش هم پنج تا از دوستاش رو به این بازی دعوت می کنه تا همین جوری ادامه پیدا کنه. البته اول اسمش بازی یلدا بود فقط، من خودم اسمش رو گذاشتم یلدا تا نوروز! چون یک شبه که نمی شه یه بازی گسترش پیدا کنه.. ظاهرا هم تا نوروز وقت داره.
خب و اما من..
1- کم حرف، مگر اینکه واقعا به بحث مطرح شده علاقمند باشم که خودم واردش بشم وگرنه تا وقتی ازم سوالی نکنن هیچ حرفی نمی زنم. اگر عصبانی باشم که کلا ساکت.. اصلا دوست ندارم موقعی که عصبانیم هیچ حرفی بزنم حتی راجع به بحثی که بهش علاقمندم. به جز اینها مواقعی که به حرف میام موقعیه که فکر کنم با حرفم می تونم کسی یا کسانی رو بخندونم در این مورد هم اگر حال خودم خوب باشه معمولا کم نمیارم تا زمانی که احساس کنم خنده ها از ته دل هستند ادامه می دهم.
2- تنها چیزی که واقعا تو زندگیم حالم رو بد می کند دروغ است.(البته دروغی که مربوط به خودم بشه، به عنوان توضیح مثلا بعضی وقتا یک نفری که آدم زیاد هم باهاش ارتباطی نداره به چیزی که به خودش مربوط نیست گیر میده و نهایتا آدم مجبور می شه بهش دروغ بگه، منظورم دروغ از طرف اطرافیان و دوستان نزدیکمه) به هر شکلی؛ عملی یا زبونی. بعدش هم که حالم بد بشه دیگه خوب شدنش با خداست. خیلی احتمالش کمه که کسی رو که بهم دروغ گفته ببخشم و در حالتی که واقعا عذرش موجه باشه خیلی خیلی طول می کشه تا از دلم پاک بشه.
3- آرام، یا حداقل همه اینطوری فکر می کنن (شاید به خاطر ظاهر و رفتار). ولی خودم عاشق هیجان هستم البته نه هیجانهای شلوغ، هیجاناتی که در آرامش صورت می گیره. این فیلم ها رو دیدین که شخصیت دزد یا قاتل خیلی آروم و با طمأنینه همه کار هاش رو درست و حساب شده انجام میده و میره، درست همونطوری.. یعنی خطر ها و ریسک های سنگین ولی در آرامش. شایدم به خاطر همین ویژگیم باشه که عاشق سفرم به خطر هیجانش. هر چقدر هم سفرش پیش بینی نشده تر و ناگهانی تر باشه بیشتر حال میده از تنهایی گرفته تا با خانواده و دوستان و هر تیریپی که باشه هستم.
4- " با وجود این برایش توضیح دادم که فطرت من طوری است که اغلب احتیاجات جسمانی ام احساساتم را مختل می سازد."* راستش نمی دونم، فکر می کنم همه آدمها اینجوری باشند! ولی اگر اینجوری بود که کامو چه دلیلی داشت این حرف رو بزند! خب من هم همین جوری ام البته به جز یک احتیاج جسمی که به نظر خودم با احساسات در ارتباط است، بقیه شون واقعا مختل می کنند احساسات آدم رو.
5- از تلفن هم زیاد خوشم نمیاد، چون دوست دارم با کسی که حرف میزنم توی چشماش نگاه کنم. تلفن ثابت که واقعا اوضاعش خرابه. معمولا اگه تو خونه تنها باشم تلفن رو جواب نمیدم( از زنگی که توی خونه می پیچه لذت می برم ولی جواب نمیدم.) تنها هم نباشم معمولا برای این کار داوطلب نیستم. برای همین بود مدتی که موبایل نداشتم خیلی از دوستام بی خبر بودم( هر چند روی این اس ام اس های تالیا هم اصلا نمیشه حساب باز کرد!).
البته قرار بود پنج تا باشه ولی واقعا فکر می کنم اگر بیشتر از 24 ساعت چای ننوشم زنده نخواهم موند (با این که ترک هم نیستما.. !).
خب این از من! بازی خوبی است. من هم دوستانم آقای شاکی، آقای معتدل، سیاه وش(روسپیگری، چون دیدم فقط شاهرخ نوشته ) و سارا { از بلاگفا} وهمچنین بهار {از یاهو 360} را به این بازی وبلاگی دعوت می نمایم.