|
تـ یـ کـ ه پـ ا ر ه هـ ا ی ذ هـ ن مـ ـن
|
مه گیر
تیر می کشد
به جای ابرو
حواسم که جای خودش
فقط نفهمیدم
تو چرا گریه میکردی؟
خوابم نمیبرد، مثل دیشب
جای چشم هایم دو تکه ذغال می سوزند
برف از اینجا تا صدای گژ گژ ِ زیر پایم..
کم آوردم باز ، دیروز
صدای پلک زدن کسی میآمد
پیاده شدم
نه!
فقط دور می زنم
کوچه بن بست بود
هفتم غربی، پلاک هزار و سیصد و هشتاد و شش
دستهای من و تو
موهای تو اگر خیس
که منم، مِه دی ، دیْ ، اسفند ..
چه زود آدم برفی ها پیر میشوند
۲۰ اسفند ۸۵